ایّام غم

18 01 2008

گو به بلبل بكشد ناله كه ایام غم است گلشن فاطمه را فصل خزان از ستم است

نوبت ماتم سلطان شهیدان برسید چشمه اشك ز هر چشم روان دم‏به‏دم است

زین عزا گَرد مصیبت برسیده است به عرش لوح خونین و چونى شور و نوا در قلم است

این مه آورده خبر باز زكنعان بلا یوسف آل نبى كشته تیغ ستم است

خبر دیگرش این است كه در جنب فرات آتش اندر اِرَم و بانگ عطش در حرم است

حجّت عصر در این ماتم عظمى، شب و روز عوض اشك روان از مژه سیلاب دَم است

آن دَم كه فتاد دست پیغمبرِ آب یك قطره عطش نبود در باور آب

گلهاى خدا زتشنگى پژمردند اى خاك تمام كربلا بر سر آب

* * *

اى خون خدا، خدا بُوَد یاور تو توحید چه خوش نشسته در باور تو

خود چاره تشنه كامى اصغر كن افتاد زتن دو دست آب آور تو

اسد اللّه‏ خدّامى

اى آب فُرات تشنه احسانت دین زنده شد از حماسـه دستانت

دست تو بُرید خصم و گردید زبون از سطوت عزم و صولتِ دنـدانت

حسن احمدزاده عطائى (عطا)

* * *


کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: