تبریک میلاد

24 06 2008

تاریخ هرگز از یاد نخواهد برد آن بامداد رؤیایی،‌آن پگاه شگرف كه تو در وجود آمدی، گاه شكفتن تو، لبخند رضایت بر لبان خدا جاری بود، فرشتگان هل هله كنان شعر سرور می سرودند، عالم غرق در اشتیاق بود، محمد(ص) اما در پوست خود نمی گنجید، كودكان شادمانه این و آن سو می پریدند. زنان، بر مادر تو، خدیجه، رشک می بردند.

و اینك…

تو آن ماه تمامی كه روزی از مشرق سرزمین وحی درخشیدن گرفتی و امروز عالمیان همچنان سرگشته و سرمست از حضور شكوهمند تو…

میلاد حضرت زهرا (سلام الله علیها) رو به همه تبریک میگم


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

مطالب ما را از فید دنبال کنید

فید چیست ؟





تسلیت

20 05 2008

ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی…

شهادت دخت رسول اکرم را تسلیت میگویم





در سوگ 28 صفر

7 03 2008

سلام

با دلی مالامال از تالم و تاثر رحلت جانسوز پیامبر نور و رحمت ، بهانه خلقت حضرت محمد (ص) و شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت ثامن الحجج ، غریب الغربا ، معین الضعفا حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) 28 صفر را تسلیت عرض می کنم .

safar28.jpg

زمزمه‏های مرثیه‏گون کوچه‏های مدینه را یک به یک می‏پیماید. خویشاوندی نخل‏های مدینه با داغ، زجرآورترین تصویر است. از گلوی اندوهگین هر واژه، نیزارهای ماتم می‏چکد. مسجد از صدای روح‏نواز گل خالی است.

ضجه در محراب ریشه دوانده است. منبر، در محوطه اشک نشسته است. تمام دقایق بیست و هشتم صفر، خزان است و وجب به وجب مدینه، تبدار این سفر. سینه‏های پرغم احادیث، برای «قال النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله »ها اشک حسرت می‏ریزند.

کنار مولا، چیزی جز غربت نیست. ناگهانی از بی‏رمقی رخ نموده است. پیرامون زهرا علیهاالسلام ، اندوهی وسیع پا گرفته است؛ آن‏چنان که هیچ چشمی ندیده است. اشک‏های غلطان مدینه با ناله‏های «ام ابیها»یی هم‏سو شده است.

بی‏شهد نبوت، روزگاری تلخ، ذائقه دین را پر کرده است. کینه‏ها و لقمه‏ای از خیبر، زهر در شریان دقایق ریخته است. همیشه و در هر مقطعی، همان‏گونه که پیامبری از صبح می‏گوید، عده‏ای از تبار ابوجهل‏ها هستند که با چرکینی شب، خو می‏گیرند. اما ما، بی‏نگاه رحمت‏گستر واپسین پیامبر، کدام لحظه را تاب بیاوریم؟

بی‏صدای عطوفت‏زای او، به کدام سو پناه بجوییم؟ «اللهُمَّ إنا نَشکُو اِلَیکَ فَقْدَ نَبیِّناً صلی‏الله‏علیه‏و‏آله »

بیست و هشتم صفر، یعنی ضمیمه شدن عطری بدیع به آسمان، و چه محروم است زمین که فروغ یگانه خود را از دست داده است.

بیست و هشتم صفر، روز سیاه‏پوشی قبیله‏های سادگی و فروتنی است.

چه باید کرد که همیشه پیرو هر داغ، حلیفی جز شکیبایی نیست!

منبع :  محمدکاظم بدرالدین، مجله اشارات، شماره 94





اربعین حسینی

28 02 2008

 سلام

arbaiin.jpg

چرا گلزار و گلشن گشته غمناک چرا گریان ز غم روح الامین است
مگر از شام آید کاروانی که صوتش مُحرق قلب حزین است
جهان شد از چه‏رو کانون ماتم مگر از نو عزای شاه دین است
حسین آن کو به راه حق پرستی چو بابش فرد بی مثل و قرین است
ز هفتاد و دو قربانی که او داد ز یزدان در خور صد آفرین است
نیامد مثل او دیگر به گیتی که بحر عشق را دُرّی ثمین است
ز قتل خویشتن احیای دین کرد از آن رو محیی دین مبین است
وجودش مَفْخَر دین نبی شد جنابش خاتم دین را نگین است
خدا بر خون پاکت خون‏بها شد کسی را جز تو کی قدری چنین است

ابوالحسن همدانی (طوطی)

ادامه مطلب »





ایّام غم

18 01 2008

گو به بلبل بكشد ناله كه ایام غم است گلشن فاطمه را فصل خزان از ستم است

نوبت ماتم سلطان شهیدان برسید چشمه اشك ز هر چشم روان دم‏به‏دم است

زین عزا گَرد مصیبت برسیده است به عرش لوح خونین و چونى شور و نوا در قلم است

این مه آورده خبر باز زكنعان بلا یوسف آل نبى كشته تیغ ستم است

خبر دیگرش این است كه در جنب فرات آتش اندر اِرَم و بانگ عطش در حرم است

حجّت عصر در این ماتم عظمى، شب و روز عوض اشك روان از مژه سیلاب دَم است

آن دَم كه فتاد دست پیغمبرِ آب یك قطره عطش نبود در باور آب

گلهاى خدا زتشنگى پژمردند اى خاك تمام كربلا بر سر آب

* * *

اى خون خدا، خدا بُوَد یاور تو توحید چه خوش نشسته در باور تو

خود چاره تشنه كامى اصغر كن افتاد زتن دو دست آب آور تو

اسد اللّه‏ خدّامى

اى آب فُرات تشنه احسانت دین زنده شد از حماسـه دستانت

دست تو بُرید خصم و گردید زبون از سطوت عزم و صولتِ دنـدانت

حسن احمدزاده عطائى (عطا)

* * *

ادامه مطلب »





پهلوان عشق

17 01 2008

تقدیم به پیشگاه مقدس ماه بنی هاشم حضرت ابوالفضل علیه السلام
نورچشم حیدروام البنین *** دستهایت آفتاب بی قرین
ای تو ثارا… را سردار عشق *** پهلوان عرصه ی اسرار عشق
ساقی لب تشنه ی کرببلا *** حیدر ثانی دو دست از تن جدا
نور حق، باب الحوایج میر عشق *** نام مهتابیت شد تفسیر عشق
نامت ای مه،ورد لبهامان بود *** روحبخش دین و دنیامان بود
شرم رخ از روی تو باشد فرات *** ای شهید سرخ روی کائنات
ای شه آب آور اردوی دین *** شهسوار سرخ روی مه جبین
بو فضایل شاهباز عرصه ها *** حیدر ثانی شهید قلبها
ای که دستانت شده از تن جدا *** در طریق یاری «خون خدا»
عشق هر مرد و زن و پیر وجوان *** ساقی عطشان شهید جاودان
در دو عالم شهره ی ایثارها *** جاودان الگوی رخشان وفا
خصم شد درمانده از پیکار تو *** شهره در آفاق شد ایثار تو
ساقی عطشان اردوی حسین *** ای تو پرچمدار و بازوی حسین
پهلوان عشق سردار رشید *** ای دریغا شد امیدت ناامید
ای که در تفتیده دشت نینوا *** پیکرت صد چاک شد از کینه ها
مست از خون باده ی قالو بلی *** رفتی از این خاکدان سوی خدا
در جواررحمت پروردگار *** آرمیدی ای محب کردگار
کرده ای ماوا به جنت سرخ رو *** از تو می گیرد زمانه آبرو
می درخشد در سپهر قلبها *** نام تو خورشید ایثار و وفا
عشق هر مرد وزن و پیر وجوان *** بوفضایل ، طایر عرش آشیان
ای خدایی سیرتان را مقتدا *** عارفان را رهنما و پیشوا
ای فروغ قل هوالله احد *** عبد خاص الخاص الله الصمد
از غمت فرزند حیدر سوختیم *** از تو درس عاشقی آموختیم
عاشقیم و دل به نامت می کنیم *** لحظه هامان را غلامت می کنیم
ماه تابان بنی هاشم مدد *** نور چشم حضرت قائم مدد
جان مولی در حیات و در ممات *** رهگشامان باش نور کائنات

محمدرضا کوزه گر کالجی





سلام من به محرم

10 01 2008

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

بـه لطـمه‌هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قـاسم

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره‌ی اصـغـر

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره‌ی اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـی زهـیـرش

بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش